محمد باقر النجفي
112
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )
سعيدالدين محمّد كازرونى مىنويسد : « پيامبر مشورت فرمود كه در امر اسرا ، مصلحت چيست ؟ » عُمر بن خطّاب نظر به قتل همهء اسرا داد و گفت : « رأى من آن است كه فلان كس را كه خويش من است ، به من دهى تا گردنش را بزنم و عقيل را به على دهى تا گردنش را بزند ؛ تا حق تعالى بداند كه در دل ما محبّت مشركان نيست . اينها ( سران قريش ) هستند كه صناديد و ائمّه و پيشوايان ايشان ( ديگر كفّار ) هستند . » « 1 » واقدى گفتههاى عُمر را با نكات توجيهى بيشترى نقل مىكند : « اى رسول خدا ! اينها دشمنان خدايند . تو را تكذيب كردند و با تو به جنگ برخاستند . بيرونت كردند . گردنهاى ايشان را بزن كه ايشان سران كفرند و پيشوايان گمراهى ؛ تا خداوند بدين وسيله اسلام را آرامشى بخشد وشرك را خوار و زبون فرمايد . » « 2 » اينگفتهها دقيقاً با مستنداتىكه دركلام احمدبن حنبل آمده است ، مطابقت دارد . طبق سند دوم ، عمر تصريح كرد : « يا رسول اللَّه ! إضرب أعناقهم » . « 3 » تعبير زير نيز مورد استناد على بن برهانالدّين حلبى قرار گرفته است : « يا رسول اللَّه ! قد كذبوك و اخرجوك و قاتلوك . . . » . « 4 » و خلاف و ترديدى در صدور اين كلمات نيست . در ميان شخصيّتهاى مهمّ ديگرى كه با عُمر همعقيده بودند ، نام « سعد بن معاذ »
--> ( 1 ) . « نهايةالمسؤول فى روايةالرّسول » ، ج 1 ، ص 401 ( 2 ) . « مغازى » ، ج 1 ، ص 8 ، فارسى . متن اصلى : ج 1 ، ص 109 - 107 ( 3 ) . اى فرستادهء خدا ، گردن آنها را بزن ! ( 4 ) . « اى پيامبر خدا ! آنان تو را تكذيب كردند و اخراج نمودند و با تو به نبرد برخاستند ؛ « السيّرة الحلبيّه » ، ج 2 ، ص 466